در حال بارگذاری ...
  • شیوا مسعودی، زهره بهروزی نیا

    بازحوانی سلطه به مثابه عروسک شدگی در هملت با سالاد فصل اثر اکبر رادی (با استناد به مفهوم سلطه از دیدگاه ماکس وبر)

    یکی از گفتمان های موثر درباره ی سلطه نظریه ی وبر است که با وجود قدمت آن هنوز در مطالعات اجتماعی به کار گرفته می شود. سلطه به عنوان شکلی از قدرت در کلی ترین مفهوم رابطه ای دوسویه ای میان نظام مقتدر و فرد یا افراد ملزم به اطاعت می سازد و گونه بندی آن از دیدگاه وبر سه نظام سلطه(سلطه ی سنتی، سلطه ی کاریزمایی و سلطه ی قانونی- عقلانی) را شکل می دهد که در تاویل روابط شخصیت ها در تئاتر قابل استفاده است.

    نگاه تمثیلی یکی از مهمترین خوانش های معنایی از عروسک است که در آن عروسک تمثیلی از انسان تصور می شود. از آن جایی که مهمترین اصل معنایی وجود عروسک نمایشی، حضور بازی دهنده است و کنترل و هدایت گری اوست که شخصیت عروسکی را می سازد، پس می توان مفهوم سلطه را در خوانش تمثیلی به عروسک شدگی تعبیر کرد که بر اساس سه نظام سلطه ی وبر در سه گونه ی عروسک شدگی خانوادگی، ایدئولوژیک و بورکراتیک معرفی می شود.

    این مفهوم اجتماعی در تئاتر عروسکی بعدی شکلی پیدا می کند  به این معنی که عروسک بودن شخصیت ها در دستان بازی دهنده ها ماهیت شکلی مفهوم عروسک شدگی است. این مفهوم به دلیل ضرورت وجود عنصر ارتباط و کشمکش در نمایشنامه، در نمونه های زیادی از ادبیات نمایشی قابل بازیابی است اما نمایشنامه ی هملت با سالاد فصل می تواند نمونه ی کاملی از این عروسک شدگی ارائه دهد که در آن شخصیت دماغ با نشانه هایی چون تربیت، بندگی، مالکیت در گونه ی عروسک شدگی خانوادگی و متاثر شدن از شخصیت های کاریزماتیک در گونه ی عروسک شدگی ایدوئولوژیک تحت سلطه و در موقعیت عروسک شدگی قرار می گیرد.

    واژه های کلیدی: سلطه، اطاعت، عروسک شدگی، عروسک نمایشی، بازی دهنده، هملت با سالاد فصل.




    نظرات کاربران